تبلیغات
وبلاگ کلاس سوم دبستان پویش
وبلاگ کلاس سوم دبستان پویش
 
قالب وبلاگ
پروردگارا


پروردگارا ....

در سال ۹۲

به خواب دوستانم آرامش

به بیداریشان آسایش

به زندگیشان نشاط

به عشقشان ثبات

به عهد و مهرشان وفا

به عمرشان عزت

به رزقشان برکت

و

به وجودشان صحت

عطا بفرما

 

                               عیدتون مبارک  




[ جمعه 2 فروردین 1392 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
بها را باور کن...

بهار را باور کن...

ﺑﺎز ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮھﮫﺎ را ﮐﻪ ﻧﺴﯿﻢ

روز ﻣﯿﻼد اﻗﺎﻗﯽ ھﺎ را

ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮد

و ﺑهار

روی ھﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﮐﻨﺎر ھﺮ ﺑﺮگ

ﺷﻤﻊ روﺷﻦ ﮐﺮده اﺳﺖ

ھﻤﻪ ﭼﻠﭽﻠﻪ ھﺎ

ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺪ

و طﺮاوت را ﻓﺮﯾﺎد زدﻧﺪ

ﮐﻮﭼﻪ ﯾﮑﭙﺎرﭼﻪ آواز ﺷﺪه اﺳﺖ

و درﺧﺖ ﮔﯿﻼس

ھﺪﯾﻪ ﺟﺸﻦ اﻗﺎﻗﯽ ھﺎ را

ﮔﻞ ﺑﻪ داﻣﻦ ﮐﺮده ﺳﺖ

ﺑﺎز ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮه ھﺎ را ای دوﺳﺖ

ھﯿﭻ ﯾﺎدت ھﺴﺖ

ﮐﻪ زﻣﯿﻦ را ﻋﻄﺸﯽ وﺣﺸﯽ ﺳﻮﺧﺖ

ﺑﺮگ ھﺎ ﭘﮋﻣﺮدﻧﺪ

ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺟﮕﺮ ﺧﺎک ﭼﻪ ﮐﺮد 

ھﯿﭻ ﯾﺎدت ھﺴﺖ

ﺗﻮی

ﺗﺎرﯾﮑﯽ ﺷﺐ ھﺎی ﺑﻠﻨﺪ

ﺳﯿﻠﯽ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﺎک ﭼﻪ ﮐﺮد

ﺑﺎ ﺳﺮو ﺳﯿﻨﻪ ﮔﻠﮫﺎی ﺳﭙﯿﺪ

ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎد ﻏﻀﺒﻨﺎک ﭼه ﮑﺮد

ھﯿﭻ ﯾﺎدت ھﺴﺖ

ﺣﺎﻟﯿﺎ ﻣﻌﺠﺰه ﺑﺎران را ﺑﺎور 

و ﺳﺨﺎوت را در ﭼﺸﻢ ﭼﻤﻨﺰار ﺑﺒﯿﻦ

و ﻣﺤﺒﺖ را در روح ﻧﺴﯿﻢ

ﮐﻪ در اﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻨﮓ

ﺑﺎ ھﻤﯿﻦ دﺳﺖ ﺗهی

روز ﻣﯿﻼد اﻗﺎﻗﯽ ھﺎ را

ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮد

ﺧﺎک ﺟﺎن ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ

ﺗﻮ ﭼﺮا ﺳﻨﮓ ﺷﺪی

ﺗﻮ ﭼﺮا اﯾﻨهمﻪ دﻟﺘنگ ﺷﺪی

ﺑﺎز ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮه ھﺎ را

 و ﺑهاران را

ﺑﺎور ﮐﻦ...

سال نو همگی مبارک ان شا الله سال خوبی در پیش داشته باشید.




طبقه بندی: مناسبتی، 
[ پنجشنبه 1 فروردین 1392 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
نامه ای از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

 

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...                           

 

 

دوست و دوستدارت: خدا

 




طبقه بندی: متفرقه، 
[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
تولد

آیلای نازنینم،ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست

پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک . . .

از طرف آموزگار و دوستانت




[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
تبریك تولد
مریم نازنینم...
در بــــــــاغ جهان، دلم گلی می جوید
امروز گل سپیــــــــــده ات می روید . . .
امروز دلـــــــــم دل ای دل ای میخواند،
چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد.....
تولدت مبارک




                                                از طرف آموزگار و دوستانت



[ چهارشنبه 16 اسفند 1391 ] [ 09:09 ق.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
تبریك تولد


آرمیتای عزیزم...
وقتی به دنیا آمدی خداوند با تمام عظمتش به زمین لبخند زد و بهار را به یمن حضورت به ما بخشید.عزیزم تولدت مبارك.




                                 از طرف آموزگار و دوستانت



طبقه بندی: تولدها، 
[ سه شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
قـدرت کلمـات را دسـت کـم نگیـرید

 

کلمات، تاثیر شگرفی روی ناخودآگاه دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد برایمان خلق میکند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت جداَ استفاده کنیم.

 

با این که مفهوم کلی عبارت "من بیمار نیستم" مثبت است اما کلمه "بیمار" واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله "فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری" احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم "یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری"، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن.

 

و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله "آرام باش" بیشتر از جمله "داد نزن" تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل "خسته نباشی"، "دستت درد نکند" و... در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و... می شود.

 

وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و... ) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

 

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

 

به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

 

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

 

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

 

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

 

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

 

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

 

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

 

به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم

 

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

 

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

 

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

 

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

 

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

 

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

 

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

 

به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

 

بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ....




[ پنجشنبه 10 اسفند 1391 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
ساعت بیولوژیک بدن

پزشکی 89 یزد

ساعت 11 شب بدنمان در چه وضعی است؟؟؟

12 شب یا 3 نیمه شب چطور؟؟؟

 

برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.

 

به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:

 

 

ساعت 9 تا 11 شب:

زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.

در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.

در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.

 

ساعت 11 تا 1 شب:

عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.

 

ساعت 1 تا 3 نیمه شب:

عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.

 

ساعت 3 تا 5 صبح:

عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.

بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.

 

ساعت 5 تا 7 صبح:

این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.

 

ساعت 7 تا 9 صبح:

جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.

افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها،

ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را

تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.

 

دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.

 

از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.

 

در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد

 

پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید .




[ پنجشنبه 10 اسفند 1391 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
یادم باشد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

             نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

                      خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

                            که تنها دل من ؛ دل نیست

                                              




[ پنجشنبه 10 اسفند 1391 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
دعایت می کنم

دعایت می کنم با این نگاه زیبا، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا




طبقه بندی: متفرقه، 
[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
تبریک تولد

نازلی عزیزم ، نگاهت زیباتر از خورشید ، دلت پاک تر از آسمان

 

و صدایت آرام تر از نسیم بهار  . . .

 

تولد آسمانیت مبارک

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

                                     ااز طرف آموزگار و دوستانت




[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
چراغ قرمز

 

از آینه که نگاه کردم هنوز نگاهم میکرد

 با پرسشی محزون  در چشمانش ،

 که چرا نخریدم ؟!

دو هزار تومان ، برای هفت شاخه گل رز  ؟!

 اعداد چراغ قرمز به سرعت کم

می شدند و او نگران می گفت :

 خانم بخرید لطفا ، الان سبز میشه

 من در انتظار  سبز شدن چراغ بودم

 و  پسرک گل فروش ، نگران آن!

 چرا باور نکردم که شاد کردن یک دل  و بدست آوردن

 هفت شاخه گل  ، دو هزار تومان می ارزد !

 شاید ، بهای یک لبخند را  نمی دانم .

 ۳ و  ۲  و ۱  و...

 چراغ که سبز شد ، حرکت کردم

 رفتم تا بمانم پشت چراغ قرمز بعدی...




طبقه بندی: متفرقه، 
[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
دنبال خدا...

به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

 

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

 

 دنبال خدا نگرد...

خدا آنجاست

در جمع عزیزترینهایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن

خدا آنجا نیست


ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه، 
[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
ریاضی

گلهای قشنگ باغ دانش پاسخ سوالات را در برگه ای بنویسید و روز دوشنبه به كلاس بیاورید




ادامه مطلب

طبقه بندی: ریاضی، 
[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
از پلنگ های زندگی نترسید!

روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاکم کرد.

شیوانا با خوشحالی گفت که زمان شکار پلنگ فرا رسیده است و امشب ...

 حتما پلنگ خودش را نشان می دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شکارچیان نشان داد و با زخمی کردن جوانی که به شدت می ترسید ، سرانجام با تیر های بقیه از پا افتاد.

 یکی از جوانان از شیوانا پرسید:

 ”چه چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی کنید؟ در حالی که شب های قبل چنین چیزی نمی گفتید!؟”

 شیوانا گفت:

 ” ترس جوان و باور او که پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت کند و خود را شکست ناپذیر حس کند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج کننده ما هستند که باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند.

پلنگ اگر می دانست که در تیم شکارچیان کسانی حضور دارند که از او نمی ترسند هرگز خودش را نشان نمیداد!"




طبقه بندی: متفرقه، 
[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ شبنم حسامی راد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ


با نام و یاد خدای مهربان
خدای بزرگ،به من کمک کن وقتی می خواهم به کسی بگویم درست راه برو کمی با کفش های او راه بروم...
من یک معلّمم،ساده و بی آلایش.
بوی سادگی را از کودکانم گرفته ام.
می نویسم...
می نویسم تا باشم،تا به سراغم بیایند،
می نویسم تا برایم بنویسند...

شبنم حسامی راد آموزگار پایه ی سوّم ابتدایی هستم.
استان آذربایجان غربی
تحصیلات:فوق لیسانس
امیدوارم این وبلاگ برای دانش آموزان عزیز و همکاران محترم مفید واقع شود.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
 

مهم نیوز